مهندسان هخامنشي دو هزار و 500 سال پيش براي جلوگيري از ريزش سازههاي مجموعه پاسارگاد كه در منطقه زلزله خير ساخته شدهاند، از روش ابتكاري در پي به صورت «پي دو پوشه» يا(Base isolation ) استفاده كردهاند كه امروز در ساخت پي نيروگاههاي هستهاي و سازههاي حساس به كار گرفته ميشود. روش پي دو پوشه، تكنيكي در مهندسي سازه و زلزله است كه كارشناسان قبل از ساخت سازه، از دو پي روي هم استفاده ميكنند. پي اول به صورت ثابت است و پي دوم روي پي اول ساخته شده و داراي قابليت ارتعاش است. استفاده از اين روش باعث ميشود كه مقاومت سازهها تا بيش از هفت ريشتر بالا برود و در هنگام زلزله با حركت سازهها در قسمت پي، ضربه زلزله گرفته شود و سازه آسيب نبيند. از اين روش هم اكنون در ساخت سازههاي حساس در كشورهاي زلزله خير از جمله ژاپن استفاده مي شود.
«عبدالعظيم شاهكرمي»، متخصص سازه و ژئوتكنيك و مسئول بررسيهاي مهندسي پاسارگاد، در مورد استفاده از روش پي دو پوشه گفت: «بررسيها روي سازههاي پاسارگاد نشان ميدهد كه مهندسان هخامنشي دو هزار و پانصد سال پيش در زير سازههاي اين مجموعه دو پي ميساختهاند تا بتوانند ضربه هاي ناشي از زلزله و لغزش را بگيرند و سازهها در هنگام زلزله در اين منطقه زلزله خيز آسيبي نبينند.»
وي با اشاره به اينكه استفاده از اين روش ابتكاري كه هم اكنون آخرين تكنيك مقاومسازي سازهها است در دو هزار و پانصد سال پيش نشان دهنده شناخت كامل مهندسي سازه و اقليم است، گفت: » زير سازه هاي مجموعه پاسارگاد دو پي وجود دارد. پي اول از جنس سنگ و ملات ساروج است و پي دوم كه روي سطح كاملا صاف پي اول جاي گرفته تنها از جنس سنگ ساخته شده و ميتواند روي پي ثابت اول ارتعاش پيدا كند.»
بررسيهاي انجام شده در سازههاي پاسارگاد به خصوص تلتخت و زندان سكندر يا آرامگاه كمبوجيه نشان ميدهد كه مهندسان هخامنشي علاوه بر استفاده از پي دو پوش با توجه به سست بودن خاك منطقه و سنگيني سازهها، پي اين مجموعه را در عمق زياد و سطح گستردهتري ساختهاند.
شاه كرمي در مورد علت استفاده از اين تكنيك گفت: «ايجاد پيسازههاي اين مجموعه در عمق زياد و گستردگي بيشتر نسبت به سطح سازهها مانع اختلاف نشست و جلوگيري از ترك خوردگي و فرسايش سازهها ميشود.» به گفته شاهكرمي با توجه به استفاده از روش پي دو پوشه، گسترده و پي عميق در اين مجموعه مهندسان هخامنشي دو مشكل اختلاف نشست و زلزله در اين منطقه را حل كردهاند.
محوطه باستاني پاسارگاد نخستين پايتخت دولت هخامنشيان است كه دو هزار و پانصد سال پيش به دستور كوروش هخامنشي ساخته شده است. در اين مجموعه كه در فهرست ميراث جهاني به ثبت رسيده است آثاري نظير مقبره كوروش، كاخ بارعام، كاخ اختصاصي و مجموعههاي ديگر وجود دارد. پاسارگاد در استان فارس جاي گرفته است.
لطفا در صورت بروز هر مشکلی اطلاع دهید.
چگونه پس زمينه صفحه را انتخاب كنيم و تغيير دهيم؟
به سایت وبگذر هم سری بزنید . میتوانید از امکانات نظرسنجی و دو تا از قالب های جدیدش استفاده کنید.
آدم های سر به زیر هرگز توی چاله نمی افتند اما هیچ وقتم آسمون آبی رو نمی بینن.
|
کاربرد |
معني |
نوع بوق |
|
احوالپرسي با راننده آشنا |
سام عليک |
يه بوق کوچولو |
|
احوالپرسي با راننده آشنا |
به .... خيلي مخلصيم |
دو بوق |
|
احوالپرسي با راننده آشنا |
کجايي بي وفا؟ |
سه بوق |
|
ويژه مسافر کشي |
کجا؟ |
569 بوق |
|
صدا زدن خانم براي رفتن به مهماني |
بدو بيا دير شد |
بوق بدون وقفه به مدت نيمساعت |
|
جلوي مراکز درماني و بيمارستان ها |
سلام |
بوق بدون وقفه معمولي |
|
هنگام مشاهده ماشين عروس حتي خالي |
معلوم است |
بوق با ملودي يا آهنگ عروسي |
|
نشانه ذوق سرشار راننده |
ندارد |
نصب بوق قطارروي پيکان |
|
نشانه بزرگواري موتور سوار |
ندارد |
نصب بوق کاميون روي موتور سيکلت |
|
ويژه رانندگاني که عشق پليس بازي دارند |
ب بو ... بي بو |
نصب آژير به جاي بوق |
|
ويژه روستاييان عزيزي که سالهاست از روستا دور مانده اند و دچار دلتنگي اند |
قو قولي قو قو |
نصب صداي خروس به جاي بوق |
این یکی یک پازل (جورچین؟) چهار قطعه ای در بالایش دارد که همین که ساعت شروع به زنگ زدن کند به هوا پرت می شوند و در اتاق پراکنده ! حالا برای قطع زنگ لعنتی باید این چهار تا را پیدا کنید و دوباره سرجای خودشان قرارشان دهید.
وای وای ! اولا که هر وقت ازش ساعت را بپرسید، جواب می دهد. بعد هم که موقع بیدار شدن شد، اول به شما می گوید «آفتاب دمیده! بیدار شو عزیزم» ولی وقتی بیدار نشدید عربده می زند که «دستت رو از گوشت ور دار ! بیدار شو !» و در این مرحله تنها خاموش کردن اش این است که بسیار محکم و با خشونت، گلوی ساعت را بگیرید و فشار بدهید.
خدا به خیر کنه ! این ساعت مجهز است به یک صدای ۹۵ دسی بلی (!!!) و یک نورافکن بسیار قوی و یک صفحه لرزاننده که می توانید آن را در تختتان کار بگذارید.
موقع زنگ که بشود راه می افتد ! اول از پاتختی یا قفسه پایین می پرد و بعد می چرخد و فرار می کند. اگر هم بلند شوید و دستگیرش کنید آنقدر می لرزد که نتوانید دگمه خاموش را به راحتی پیدا کنید.
صبح تخم می گذارد و تا تخم ها را از زمین جمع نکنید و در دهانش نگذارید، قد قدش را متوقف نمی کند.
یک حشره / هلیکوپتر لعنتی بیدار کننده. موقع زنگ زدن از قفس فرار می کند و به پرواز در می آید. باید بلند شوید و با ورجه وورجه مثل یک پشه مزاحم بگیریدش و دوباره در قفسش بگذارید.
نارنجک صوتی ! در اصل یک ساعت نیست بلکه یک بیدار کننده است. ضامن را می کشید و پرتش می کنید در اتاق یا تخت کسی که خوابیده و باید بیدار شود. بعد از ده ثانیه صدای بسیار ناهنجاری را شروع می کند که می تواند روی بسیار بلند تنظیم شود. مشکل اصلی اینجاست که برای خاموش کردنش هم طرف حتما باید بلند شود و شما را پیدا کند تا ضامن را دوباره در نارنجک فرو کنید.
و اینهم گل سر سبد ساعت های لعنتی. موقع خوابیدن دگمه زنگ زدن برای فردا را فشار می دهید. ساعت بی سر و صدا راه می افتد، از پاتختی پایین می آید و آنقدر راه می رود تا در یک گوشه از اتاق مخفی شود. صبح که شد برای پیدا و خاموش کردن اش باید از تخت بیرون بیایید. هنر ساعت اینجا است که هر روز یک جای جدید و متفاوت با قبل برای مخفی شدن پیدا می کند.
كسي كه مزه بدبختي رانچشيده،نميتواند از نيك بختي لذت ببرد
غرور نقابي است كه انسان روي معايب خود ميكشد
فقط كفش ميداند جوراب سوراخ است يا نه
قبل از ورود ،فكر خروج را بكن
عشق يكجانبه،سؤالي است كه بي جواب مانده است
عشق كور نيست،فقط نميبيند
قلب چشمه است و رود خانه زبان
كلمات و اعمال را در يك ترازو وزن نميكنند
فقط بلبل ميتواند گل سرخ رابشناسد
زندگي را هر طور نگاه كني زيباست
غير ممكن تنها براي كساني وجوددارد كه نميتوانند
فصيح ترين زبان،عمل است
روي خوش ويزاي ورود به كشور دلهاست
و
اگر مي خواهيد ارزش خود را حساب كنيد،دوستانتان را بشماريد
افزايش بار علمي به طور نا خواسته !
كمبود شديد خواب و كاهش زمان لالا از هفت ساعت به هفت دقيقه !
رواج فرهنگ غلط پاچه خاري ! براي معلمان!
افزايش خشونت عليه حيوانات (خر زني !!!)
چپ و چول شدن چشمها بر اثر روش هاي غلط تقلبي !
سردرد حاصل از تمركز شديد .براي يافتن راههاي مدرن تقلب!
افزايش ادب .به طور چشمگير براي گرفتن جزوه از هر كس و نا كسي!!
و ديگه خودتون اينكاره ايد و ميدونيد ديگه ...!!!!!
فوايد اندك امتحانات : نوشيدن انواع قهوه هاي مرغوب .
معرفت رو از سیگار بیاموز که با این که میدونه آخره سر زیره پات لهمیشه تا آخر به پات میسوزهروز valentine يكي ميره كارت پستال فروشي وميگه آقا كارتي دارين
كه روش نوشته باشه تو تنها عشق مني؟
يارو ميگه بله. ميگه پس لطفا 16 تا بدين!
نام تو ... اسمت را بر کوه نوشتم ریزش کرد روی آب نوشتم بخار شد.روی کاغذ نوشتم پاره شد .روی قلبم....(برو بابا با این اسمت اینم اسمه تو داری...)
یکی تو راست میگی یکی پینوکیویکی تو مهربونی یکی خرس مهربونیکی تو خونتون قشنگه یکی خونه مادربزرگهیکی توسفیدی یکی سفید برفییکی گوشای تو قشنگه یکی گوشای زیزی گولویکی توخشکلی یکی پلنگ صورتییکی توزبلی یکی ملوان زبلیکی ما دو با هم خوبیم یکی تامو جرییکی موهای تو قشنگه یکی هم موهای انشرلی
الهي!
ياريمان كن كه همواره شايسته ي شكوه
عظمت و لطف بي كرانه ات باشيم و تنها
در هواي حضور تو به پرواز در آييم و
در پناه محبت دل آراي تو هدايت شويم
پس اي مهربان عنايتي فرما و شب هاي
بلند نيازمان را قرين صبح اجابت و روشني
خويش كن. (آمين)
ابليس به پنج علت بد بخت شد:
اقرار به گناه نكرد – از كرده پشيمان نشد – خود را ملامت نكرد – تصميم به توبه نگرفت – از رحمت خدا نا اميد شد
آدم به پنج سبب سعادتمند شد:
اقرار به گناه كرد – از كرده پشيمان شد – سرزنش خود كرد – تعجيل در توبه كرد – اميد به رحمت حق داشت
هميشه به ياد داشته باش
تا به فرامشي بسپاري
آنچه را که اندهگينت ميسازد
اما . . .
هرگز فراموش مکن
به ياد داشته باشي
آنچه را که شادمانت مي سازد . . .
عشق
فراموش کردن خود دروجود کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد
پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .
تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .
پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :
پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .
من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.
من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .
دوستدار تو پدر
پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :
پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .
4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .
پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .
نتیجه اخلاقی :
هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .
مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید .
منبع : وبلاگ کوئستيها
چهار شمع به آرامي ميسوختند. محيط پيرامون آنها آنقدر آرام بود كه صداي آنها شنيده ميشد. شمع اول گفت: من "صلح" نام دارم! بنابراين، هيچ كس نميتواند مرا روشن نگه دارد و يقين دارم كه به زودي خاموش خواهم شد. پس شعله آن به سرعت كم و سپس خاموش شد.
دومي گفت: من "ايمان" نام دارم. احساس ميكنم كه ديگر كسي وجود مرا ضروري نميداند و لزومي ندارد كه بيش از اين شعلهور بمانم. وقتي سخنش به پايان رسيد، نسيم ملايمي وزيد و آن را خاموش كرد.
نوبت به شمع سوم كه رسيد، با ناراحتي گفت: نام من "عشق" است! من ديگر قدرت روشن ماندن ندارم و مردم مرا كنار گذاشتهاند و اهميت مرا درك نميكنند و حتي عشق ورزيدن به نزديكانشان را هم فراموش كردهاند. طولي نكشيد كه او هم خاموش شد.
ناگهان پسركس وارد اتاق شد و ديد كه از چهار شمع سه تا خاموش شده است. پسرك گفت: چرا شما روشن نيستيد؟ شما كه قرار بود تا وقتي تمام شويد روشن بمانيد؛ و سپس به گريه كرد.
در اين هنگام، شمع چهارم گفت: نگران نباش! تا زماني كه من روشنم، ميتواني با من آن سه شمع ديگر را هم دوباره روشن كني. من "اميد" نام دارم. پسرك با خوشحالي آن را برداشت و سه شمع ديگر را روشن كرد.
اميد شعلهاي است كه نبايد در زندگيمان خاموش شود ...؛ زيرا با اميد، عشق و صلح و ايمان را باز خواهيم داشت.
يك زوج در اوايل 60 سالگي، در يك رستوران كوچيك رمانتيك سي و پنجمين سالگرد ازدواجشان را جشن گرفته بودن.
ناگهان يك پري كوچولوِ قشنگ سر ميزشون ظاهر شد و گفت:چون شما زوجي اينچنين مثال زدني هستين و درتمام اين مدت به هم وفادارموندين ، هر كدومتون مي تونين يك آرزو بكنين.
خانم گفت: اووووووووووووووووه ! من مي خوام به همراه همسر عزيزم، دور دنيا سفر كنم.
پري چوب جادووييش رو تكون داد و
اجي مجي لا ترجي
دو تا بليط براي خطوط مسافربري جديد و شيك QM2در دستش ظاهر شد.
حالا نوبت آقا بود، چند لحظه فكر كرد و گفت:
خب، اين خيلي رمانتيكه ولي چنين موقعيتي فقط يك بار در زندگي آدم اتفاق مي افته ، بنابراين، خيلي متاسفم عزيزم ولي آرزوي من اينه كه همسري 30 سال جوانتر از خودم داشته باشم.
خانم و پري واقعا نا اميد شده بودن ولي آرزو، آرزوه ديگه !!!
پري چوب جادوييش و چرخوند و.........
اجي مجي لا ترجي
و آقا 92 ساله شد!
میان آرزو تا موفقیت دو مرحله اصلی وجود دارد: تلاش و شانس
« لافونتن »
كوله پشتياش را برداشت و راه افتاد. رفت كه دنبال خدا بگردد؛ و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود
برنخواهم گشت.نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود.مسافر با خندهاي رو به درخت گفت: چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن؛ و درخت زير لب گفت: ولي تلخ تر آن است كه بروي و بي رها برگردي
كاش ميدانستي آنچه در جستوجوي آني، همينجاست مسافر رفت و گفت: يك درخت از راه چه ميداند، پاهايش در گِل است، او هيچگاه لذت جستوجو را نخواهد يافت و نشنيد كه درخت گفت: اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام و سفرم را كسي نخواهد ديد؛ جز آن كه بايد مسافر رفت و كولهاش سنگين بود هزار سال گذشت، هزار سالِ پر خم و پيچ، هزار سالِ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته بود، اما غرورش را گم كرده بود. به ابتداي جاده رسيد. جادهاي كه روزي از آن آغاز كرده بود درختي هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود. زير سايهاش نشست تا لختي بياسايد. مسافر درخت را به ياد نياورد. اما درخت او را ميشناخت درخت گفت: سلام مسافر، در كولهات چه داري، مرا هم ميهمان كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمندهام، كولهام خالي است و هيچ چيز ندارم درخت گفت: چه خوب، وقتي هيچ چيز نداري، همه چيز داري. اما آن روز كه ميرفتي، در كولهات همه چيز داشتي، غرور كمترينش بود، جاده آن را از تو گرفت. حالا در كولهات جا براي خدا هست. و قدري از حقيقت را در كوله مسافر ريخت. دستهاي مسافر از اشراق پر شد و چشمهايش از حيرت درخشيد و گفت: هزار سال رفتم و پيدا نكردم و تو نرفتهاي، اين همه يافتي درخت گفت: زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم. و پيمودن خود، دشوارتر از پيمودن جادههاست
برگرفته از:وبلاگ قاصدک
۱۳ نکته برای زندگی(گابریل گارسیا مارکز)
1)دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم.
2)هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی را دارد باعث ریختن اشکهای تو نمی شود.
3)اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
4)دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
5)بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.
6)هرگز لبخند را ترک نکن، حتی وقتی ناراحتی، چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود.
7)تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.
8)هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران.
9)شاید خدا خواسته که بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس فرد مناسب را، به این صورت وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.
10)به چیزی که گذشت غم مخور، به آنچه که پس از آن آمد لبخند بزن.
11)همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.
12)خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.
13)زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.
![]()
Happy New Year
یا مقلب اقلوب و الابصاریا مدبر اللیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال
سلام سلامی پر از شوق و اشتیاق و پر از بوی بهار سلامی تازه و نو به خاطر سالی نو و شروعی دوباره به همه دوستای خوبم امیدوارم هر جا که هستید خوب و شاد و سرحال باشید
می خواستم سال نو رو به همه شما و خانواده های محترمتون تبریک بگم موقع تحویل سال دعا برای دوستان رو فراموش نکنید امیدوارم سالی به رنگ سبز و سرشار از موفیت و شادی و پر از طراوت در پیش رو داشته باشید و تعطیلات به همه شما و خانواده هاتون خوش بگذره این گل ها را با یک دنیا عشق و محبت تقدیم می کنم به همه شما عزیزان و سالی پر از شور و هیجان رو برای همتون آرزومندم
آرزومند آرزوهاتون
سلامتي ، سروري ، سالاري ، سربلندي ، سرور ، سرافرازي و سعادت را كه بهترين 7 سين سال است براي شما و خانواده محترمتان آرزو ميكنيم
بهار تان خجسته
نو رو ز تا ن مبا رک
و عمرتان سبز سبز باد
ای فرزندان بهشت
هراسان مباشید
عشق خداوند بر شما جاری است
در اندیشه مباشید که چگونه رهسپار گشتید
آسمان در انتظار شماست
آسمانی آبی و آزاد
همراه با زیبا ترین نغمه نور
که بر هیچ یک از بزرگ شدگان زمین نواخته نگشت
روزگاری
در کنار تنها رهگذر سبز جاده خاکستری رنگ زندگی
به هیاهویی شگفت انگیز می نشستیم به انتظار
انتظار برای رسیدن به کودکی
به بالهای سپید
به دنیایی پر از حقیقت
و به چشمان پیام آوران نور ...
آیا بر آن گوهر درونی ، امین ماندیم
و یا در پس اولین شعله فریب
آنرا خاموش ساختیم
با یکدیگر سخن گفتیم
بر حقیقتی که آنرا در تمام لحظات نور
به قوتی که بر ما بخشید احساس نمودیم
لیکن ، تنها آنانی پذیرفتند
که شجاعتی بر دل بداشتند
و نه آنانکه خویش را در پس پرده دنیا پنهان نمودند
و ما را فریب دهنده نامیدند
آگاه باش
محبت را تجربه نما
و به راستی خداوند ایمان آور
و بمان با کودکان
آنانکه با خداوند عهد دوستی بستند

من دلم ميخواهد
خانه اي داشته باشم پر دوست
كنج هر ديوارش دوستانم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو
هر كسي ميخواهد وارد خانه پر مهر و صفامان گردد
شرط وارد گشتن شستشوي دلهاست
شرط آن داشتن يك دل بي رنگ و رياست
بر درش برگ گلي ميكوبم
و به يادش با قلم سبز بهار مينويسم
اي دوست خانه دوستي ما اينجاست
تا كه سهراب نپرسد ديگر
خانه دوست كجاست
***********************************
رنگها بی رنگ است
سایه ای مانده زالوان قشنگ
همتی می باید
با تو ای دوست
که رنگی بزنیم
بربهاری که بدست آمده است
وسپاریم به دست طوفان
همه بد رنگی
و زداییم غبار غمر را
ورهانیم وجود هم را
زین همه دلتنگی
**********************************
همیشه شاد باشید
مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر ِزيباروي کشاورزي بود. به نزد کشاورز رفت تا از او اجازه بگيره. کشاورز براندازش کرد و گفت: پسر جان، برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر رو يک به يک آزاد ميکنم، اگر تونستي دم هر کدوم از اين سه گاو رو بگيري، ميتوني با دخترم ازدواج کني.
مرد جوان در مرتع، به انتظار اولين گاو ايستاد. در طويله باز شد و بزرگترين و خشمگينترين گاوي که تو عمرش ديده بود به بيرون دويد. فکر کرد يکي از گاوهاي بعدي، گزينه ي بهتري خواهد بود، پس به کناري دويد و گذاشت گاو از مرتع بگذره و از در پشتي خارج بشه. دوباره در طويله باز شد. باورنکردني بود! در تمام عمرش چيزي به اين بزرگي و درندگي نديده بود. با سُم به زمين ميکوبيد، خرخر ميکرد و وقتي او رو ديد، آب دهانش جاري شد. گاو بعدي هر چيزي هم که باشه، بايد از اين بهتر باشه. به سمتِ حصارها دويد و گذاشت گاو از مرتع عبور کنه و از در پشتي خارج بشه.
براي بار سوم در طويله باز شد. لبخند بر لبان مرد جوان ظاهر شد. اين ضعيف ترين، کوچک ترين و لاغرترين گاوي بود که تو عمرش ديده بود. اين گاو، براي مرد جوان بود! در حالي که گاو نزديک ميشد، در جاي مناسب قرار گرفت و درست به موقع بر روي گاو پريد. دستش رو دراز کرد... اما گاو دم نداشت!..
زندگي پر از فرصت هاي دست يافتنيه. بهره گيري از بعضي هاش ساده ست، بعضي هاش مشکل. اما زماني که بهشون اجازه ميديم رد بشن و بگذرن (معمولاً در اميد فرصت هاي بهتر در آينده)، اين موقعيت ها شايد ديگه موجود نباشن. براي همين، هميشه اولين شانس رو بچسب.
الهی
توفیقم ده که بیش ازطلب همدردی، همدردی کنم
بیش ازآنکه مرابفهمند دیگران رادرک کنم
بیش ازآنکه دوستم بدارند، دوست بدارم
زیرادرعطاکردن است که میستانیم ودربخشیدن است که بخشیده میشویم ودرمردن است که حیات ابدی می یابیم.