تبليغاتX
ارزشیابی
عشق ...

 عشق 

 فراموش کردن خود دروجود کسی است که همیشه و در همه حال ما را به یاد دارد

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 1:49  توسط طیب لی   | 

قدرت اندیشه

پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود .

تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود .

پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : 

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم .

من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد.

من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .

دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند .

پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟

پسرش پاسخ داد : پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .

نتیجه اخلاقی :

هیچ مانعی در دنیا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصمیم به انجام کاری بگیرید می توانید آن را انجام بدهید .

مانع ذهن است . نه اینکه شما یا یک فرد کجا هستید .

 

منبع : وبلاگ کوئستيها

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 1:46  توسط طیب لی   | 

امید

چهار شمع به آرامي مي‌سوختند. محيط پيرامون آنها آنقدر آرام بود كه صداي آنها شنيده مي‌شد. شمع اول گفت: من "صلح" نام دارم! بنابراين، هيچ كس نمي‌تواند مرا روشن نگه دارد و يقين دارم كه به زودي خاموش خواهم شد. پس شعله آن به سرعت كم و سپس خاموش شد.

دومي گفت: من "ايمان" نام دارم. احساس مي‌كنم كه ديگر كسي وجود مرا ضروري نمي‌داند و لزومي ندارد كه بيش از اين شعله‌ور بمانم. وقتي سخنش به پايان رسيد، نسيم ملايمي وزيد و آن را خاموش كرد.

نوبت به شمع سوم كه رسيد، با ناراحتي گفت: نام من "عشق" است! من ديگر قدرت روشن ماندن ندارم و مردم مرا كنار گذاشته‌اند و اهميت مرا درك نمي‌كنند و حتي عشق ورزيدن به نزديكانشان را هم فراموش كرده‌اند. طولي نكشيد كه او هم خاموش شد.

ناگهان پسركس وارد اتاق شد و ديد كه از چهار شمع سه تا خاموش شده است. پسرك گفت: چرا شما روشن نيستيد؟ شما كه قرار بود تا وقتي تمام شويد روشن بمانيد؛ و سپس به گريه كرد.

در اين هنگام، شمع چهارم گفت: نگران نباش! تا زماني كه من روشنم، مي‌تواني با من آن سه شمع ديگر را هم دوباره روشن كني. من "اميد" نام دارم. پسرك با خوشحالي آن را برداشت و سه شمع ديگر را روشن كرد.

اميد شعله‌اي است كه نبايد در زندگيمان خاموش شود ...؛ زيرا با اميد، عشق و صلح و ايمان را باز خواهيم داشت.

2 نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1385ساعت 1:35  توسط طیب لی   | 

راه موفقیت

میان آرزو تا موفقیت دو مرحله اصلی وجود دارد: تلاش و شانس

                                                                           « لافونتن »

2 نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 2:17  توسط طیب لی   | 

سفر

كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود
برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌ رها برگردي
كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست

برگرفته از:وبلاگ قاصدک

2 نوشته شده در  جمعه چهارم فروردین 1385ساعت 2:16  توسط طیب لی   | 

۱۳ نکته برای زندگی(گابریل گارسیا مارکز)

1)دوستت دارم نه به خاطر شخصیت تو، بلکه به خاطر شخصیتی که من در هنگام با تو بودن پیدا می کنم.
2)هیچکس لیاقت اشکهای تو را ندارد و کسی که چنین ارزشی را دارد باعث ریختن اشکهای تو نمی شود.
3)اگر کسی تو را آنطور که می خواهی دوست ندارد به این معنا نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
4)دوست واقعی کسی است که دستهای تو را بگیرد ولی قلب تو را لمس کند.
5)بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.
6)هرگز لبخند را ترک نکن، حتی وقتی ناراحتی، چون هر کس ممکن است عاشق لبخند تو شود.
7)تو ممکن است در تمام دنیا فقط یک نفر باشی ولی برای بعضی افراد تمام دنیا هستی.
8)هرگز وقتت را با کسی که حاضر نیست وقتش را با تو بگذراند نگذران.
9)شاید خدا خواسته که بسیاری افراد نامناسب را بشناسی و سپس فرد مناسب را، به این صورت وقتی او را یافتی بهتر می توانی شکرگزار باشی.
10)به چیزی که گذشت غم مخور، به آنچه که پس از آن آمد لبخند بزن.
11)همیشه افرادی هستند که تو را می آزارند، با این حال همواره به دیگران اعتماد کن و فقط مواظب باش به کسی که تو را آزرده دوباره اعتماد نکنی.
12)خود را به فردی بهتر تبدیل کن و مطمئن باش که خود را می شناسی قبل از آنکه شخص دیگری را بشناسی و انتظار داشته باشی او تو را بشناسد.
13)زیاده از حد خود را تحت فشار نگذار، بهترین چیزها زمانی اتفاق می افتد که انتظارش را نداری.

2 نوشته شده در  پنجشنبه سوم فروردین 1385ساعت 1:41  توسط طیب لی   | 

مراسم چهارشنبه سوری

بوته افروزي 

در ايران رسم است كه پيش از پريدن  آفتاب، هر خانواده بوته هاي خار و گزني را كه از پيش فراهم كرده اند روي بام يا زمين حياط خانه و يا در گذرگاه در سه يا پنج يا هفت «گله» كپه مي كنند. با غروب  آفتاب و نيم تاريك شدن آسمان، زن و مرد و پير و جوان گرد هم جمع مي شوند و بوته ها  را آتش مي زنند. در اين هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روي بوته هاي  افروخته مي پرند، تا مگر ضعف و زردي ناشي از بيماري و غم و محنت را از خود بزدايند  و سلامت و سرخي و شادي به هستي خود بخشند. مردم در حال پريدن از روي آتش ترانه هايي  مي خوانند.

زردي من از تو ، سرخي تو از من 

غم برو شادي بيا ، محنت برو روزي بيا 

اي شب چهارشنبه ، اي كليه جاردنده ، بده مراد بنده 

 

خاکستر چهارشنبه سوري، نحس است، زيرا مردم هنگام پريدن از روي آن، زردي و یيماري خود را، از راه جادوي سرايتي، به آتش مي دهند و در عوض سرخي و شادابي آتش را به خود منتقل مي کنند. سرود "زردي من از تو / سرخي تو از من"

هر خانه زني خاكستر را در خاك انداز جمع مي كند، و آن را از خانه بيرون مي برد و در سر چهار راه، يا در آب روان مي ريزد. در بازگشت به خانه، در خانه را مي كوبد و به  ساكنان خانه مي گويد كه از عروسي مي آيد و تندرستي و شادي براي خانواده آورده است.
در اين هنگام اهالي خانه در را به رويش مي گشايند. او بدين گونه همراه خود  تندرستي و شادي را براي يك سال به درون خانه خود مي برد. ايرانيان عقيده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضاي خانه را از موجودات زيانكار مي پالايند و ديو پليدي و ناپاكي را از محيط زيست دور و پاك مي سازند. براي اين كه آتش آلوده   نشود خاكستر آن را در سر چهارراه يا در آب روان مي ريزند تا باد يا آب آن را با خود 
ببرد.

 

 

مراسم كوزه شكني 

مردم پس از آتش افروزي مقداري زغال به نشانه سياه بختي،كمي نمك به علامت شور چشمي، و يكي سكه دهشاهي به نشانه تنگدستي در كوزه اي سفالين  مي اندازند و هر يك از افراد خانواده يك بار كوزه را دور سر خود مي چرخاند و آخرين نفر ، كوزه را بر سر بام خانه مي برد و آن را به كوچه پرتاب مي كند و مي گويد: «درد و بلاي خانه را ريختم  به توي كوچه» و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تيره بختي، شور بختي و تنگدستي را از خانه و خانواده دور مي كنند.   

 

همچنين گفته ميشود وقتي ميتراييسم از تمدن ايران باستان در جهان گسترش يافت،در روم وبسياري از کشورهاي اروپايي ،روز 21 دسامبر ( 30 آذر )  به عنوان تولد ميترا جشن گرفته ميشد.ولي پس از قرن چهارم ميلادي در پي اشتباهي كه در محاسبه روز كبيسه رخ داد . اين روز به 25 دسامبر انتقال يافت


ادامه مطلب
2 نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 2:36  توسط طیب لی   | 

تاریخچه چهارشنبه سوری

يکی از آئينهای سالانه ايرانيان چهارشنبه سوری يا به عبارتی ديگر چارشنبه سوری است. ايرانيان آخرين سه شنبه سال خورشيدی را با بر افروختن آتش و پريدن از روی آن به استقبال نوروز می روند.

 

چهارشنبه سوري، يک جشن بهاري است که پيش از رسيدن نوروز برگزار مي شود.


مردم در اين روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهايشان مراسمی را برگزار می کنند که ريشه اش به قرن ها پيش باز می گردد.

 

 مراسم ويژه آن در شب چهارشنبه صورت می گيرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نيز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردي من از تو ) می خوانند.

 

 

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.

اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس از حمله اعراب به ايران می داند.

 

 

                                  

در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."

 

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."

 

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در اصل "شنبد" بوده است.

 


"سور "در زبان و ادبيات فارسي و برخي گويش هاي ايراني به معناي "جشن"،"مهماني"و "سرخ" آمده است

2 نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 2:29  توسط طیب لی   | 

به یاد داشته باشید...

طوفان با همه خشمش نمي ماند،درياست كه هميشه پابرجاست.

2 نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 0:31  توسط طیب لی   | 

پیری و معرکه گیری!!
                                  
2 نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 0:22  توسط طیب لی   | 

خوشبختی کجاست؟

       خوشبختي قطره شبنمي است كه هر روز صبح بر برگ گل سرخ مي نشيند و گاهي آن را نمي بينيم و بي تفاوت از كنارشان مي گذريم و يا شايد همان كبوتري است كه از ابتداي پاييز به تمناي گرماي دست هايمان در پشت پنجره اتاقمان لانه گزيده و هر روز صبح با صدايش از خواب برمي خيزيم، اما هرگز آن را نديده ايم.

       خوشبختي به همين سادگي ، همين قدر نرديك و دست يافتني و همين قدر دور از چشم ماست.اكثر ما در زندگي خوشبختيم ولي چون آن را در جايي بيرون از زندگي خود جستجو مي كنيم ، هرگز آن را نخواهيم يافت.

       وقتي سالم و پر توان ، براي امرار معاش،كسب درآمد،تأمين خانواده و پر كردن سفره دل هايمان به بيرون از خانه مي رويم و شب با دستاني پر از مهر، سالم و فارغ بال به خانه باز مي گرديم اين معناي خوشبخت بودن است.

       خوشبختي نه در تسخير فلك الافلاك است و نه در حساب هاي بانكي غير قابل شمارش.بلكه در دستان ماست.دستاني كه مي تواند دنيايي را به مهر بسازد،شاد كند و خود نيز شاد باشد.دستاني كه جوانه اي را به شاخه اي پيوند مي دهد و هر دو را زندگي مي بخشد و چراغ اميد را در كوچه پس كوچه شهرمان روشن مي كند.

       و من خوشبختم چون تو هستي و تمام داشته هاي دنيا در تو معنا مي شود،اي خداي مهربان!!!  

2 نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 0:0  توسط طیب لی   | 

زنگها چه تاثیری بر سلامت دارند؟

آيا مي دانيد كه رنگ ها نماد و سمبل چيزهاي خاصي هستند و بر روح و روان و هم چنين جسم و سلامتي ما انسانها، تأثير بسزايي مي گذارند؟ اگر مي خواهيد از راز و رمز رنگ ها با خبر شويد، حتماً اين مقاله را با دقت بخوانيد:
رنگ قرمز: قرمز سمبل عشق و خشم و غضب خود زندگي است؛ كه به خاطر قدرت نافذش ـ به اين علت كه برترين رنگ هاست ـ براي درمان كندي گردش خون، مشكلات و ناراحتي هاي قلب و عضلاني به كار گرفته مي شود. رنگ قرمز هيجان، شوق، اشتياق، شور، عشق، علاقه، جذبه و جوش و خروش به وجود مي آورد، احساس را برمي انگيزد و تأثيري شادي آفرين در بردارد.
رنگ نارنجي: نارنجي سمبل شادماني، لذت، خوشي، موفقيت و نشاط است و به سرحال آمدن روحيه كمك مي كند، از اين رو، براي درمان مشكلات مرتبط با افسردگي، اضطراب، دلشوره، ترس و وحشت بيمارگونه مورد استفاده قرار مي گيرد. نارنجي، اشتهاي سالم را برمي انگيزد و غرايز و اميال را افزايش مي دهد . رنگ نارنجي منبع گرمابخش، الهام بخش و درخشان تشويقي و ترغيبي براي همه جنبه ها و ابعاد زندگي محسوب مي شود.
رنگ زرد: زرد رنگ پالايش و تطهير مطلق است، كه وضوح و شفافيت عقل و خرد را برمي انگيزد و نيز سموم و ناخالصي ها را پردازش و ريشه كن مي كند. زرد به واسطه توانايي بخشيدن براي غلبه بر عدم قابليت ها و قدرت و استحكام بخشي به عملكردهاي غدد درون ريز داخلي بدن به افراد كمك مي كند.
رنگ سبز: سبز رنگي تسكين بخش و آرامش دهنده است كه به كاهش تورم و التهاب مفاصل، بافت ها و نسوج كمك مي كند؛ اين رنگ به جسم آرامش مي بخشد و به كاهش التهاب كمك مي كند. سبز رنگ طبي، آرام و تسكين يافته است.
رنگ فيروزه اي: فيروزه اي رنگ آرامش فكري و ذهني است و با انسدادها و موانع حك شدن در خاطر و ذهن و روان مبارزه مي كند. فيروزه اي به عنوان يك تقويت كننده عمل مي كند و مي تواند به تنظيم مجدد و ايجاد تعادل در روده كوچك و بزرگ كمك كند. فيروزه اي رنگي است كه به پيشرفت و تسهيل رشد معنوي كمك شايان توجهي مي كند.
رنگ آبي: آبي رنگي ملايم و سرد است كه تأثيري آرام بخش و تسكين دهنده در داخل و خارج از بدن در بر دارد. رنگ آبي در درمان اختلالات و مشكلات خواب و سردردها خيلي مفيد و مؤثر واقع مي شود و در عين حال، خاصيت ارتجاعي و انعطاف پذيري بافت و نسوج در اعضاي بدن را به حالت تعادل درمي آورد و منظم مي كند. رنگ آبي در رفع انواع گونه هاي گرفتگي عضلات و دل دردهامفيد است و اثري ضد باكتري دارد.
رنگ بنفش: بنفش افزايش دهنده و تقويت كننده سطح هوشياري و خودآگاهي است. بنفش تأثيرات ذهن ورزي (مديتيشن) را افزايش مي دهد. بنفش عملكرد صحيح سيستم لنفي (غدد لنفاوي) را بهبود مي بخشد و در مواقع يائسگي خيلي مفيد و سودمند عمل مي كند. بنفش رنگ خنثي كننده زخم ها و صدمات عاطفي و احساسي است و براي رشد و توسعه معنوي مفيد واقع مي شود.
رنگ ها نقش خيلي مهمي در همه ابعاد و جنبه هاي زندگي ما ايفا مي كنند، رنگ ها روي احساسات، حواس، بينش، بصيرت، قوه بينايي، قوه شنوايي، قوه چشايي، قوه بويايي و حتي صداي ما اثر دارند. ديدن رنگ ها باعث تغييرات حالات و خلق و خوي ما مي شود و آنها به نحو خيلي مؤثري روي خودآگاهي و هوشياري وحتي ضمير ناخودآگاه ما تأثير مي گذارند، به عنوان مثال، قرمز رنگ خشم و غضب است و سفيد رنگ صلح و صفا و آرامش حتي مي توانيم رنگ ها را در مكالمات و گفتگوهاي معمول روزمره مان مورد استفاده قرار دهيم. مثلاً: آسمان سياه است يعني آسمان تيره و گرفته است يا او سفيدتر از سفيد است يعني او رنگ ورويي پريده و سفيد دارد يا از فرط حسادت و خشم سبز شده ام يعني از فرط عصبانيت و حسادت دارم مي تركم. ما قدرت خلاقيت و ابتكارمان را از طريق رنگ ها ابراز مي كنيم. رنگي كه انتخاب مي كنيم معاني زيادي دربردارد، نه تنها در رابطه با بيان احساساتمان، بلكه در اين ارتباط كه مايليم چه احساسي داشته باشيم. رنگ ها، هم چنين، براي شفا و بهبودبخشي مورد استفاده قرار مي گيرند، چرا كه تأثيرات قدرتمندي روي بدن و جسم ما دارند. اين بدان معنا است كه همه رنگ ها مي توانند اثرات منفي يا مثبت در برداشته باشند. مثلاً، اتاقي كه در آن رنگ ها و سايه ها متضاد ته رنگ هاي خالص (رنگ هايي كه در چرخه رنگ متضاد هستند و مقابل هم قرار گرفته اند) مثل قرمز و سبز استفاده شده است، تصور مي شود كه برانگيزنده تر باشد. پس اين تركيب رنگ ها مي توانند براي بهره گيري در مهد كودك ها مناسب و خوب باشد، ولي اگر مي خواهيد از آنها در اتاق خواب استفاده كنيد، بايستي به واسطه ته رنگ ها و سايه هاي همان زمينه ملايم شوند. مثل صورتي و سبز روشن. تركيب رنگ هاي هم خانواده (رنگ هايي كه روي چرخه رنگ كنار يكديگر قرار دارند) آرامش، سكوت و سكون را القا مي كنند، در نتيجه، استفاده از آنها براي اتاق بچه ها توصيه مي شود.
به واسطه شناسايي اتاقي كه بيشتر از همه از آن استفاده مي كنيد، طرح رنگ تان را برگزينيد. هر رنگي مايه و سايه روشني گرم و سرد دارد و شما بايستي تعيين كنيد كه آيا خواهان محيطي ملايم و آرامش بخش هستيد يا محيطي برانگيزنده را ترجيح مي دهيد، به عنوان مثال، رنگ هاي گرم القاگر فعاليت، پويايي و جنب وجوش هستند، درحالي كه رنگ هاي سرد القاگر خلق و خو و حالات روحي آرام و ساكن.
تيرگي و روشني رنگها نيز روي خلق و خو و حالات روحي ما تأثير مي گذارد، به عنوان مثال، رنگ زرد سير (پررنگ) بيشتر از ليمويي روشن اثري عميق ايجاد مي كند.
به ياد داشته باشيد كه وقتي رنگ ها روي پس زمينه اي سفيد يا نزديك به سفيد قرار مي گيرند، در ظاهر سيرتر جلوه مي كنند. رنگ هاي تيره وقتي نزديك رنگ هاي روشن قرار مي گيرند، حتي تيره تر به نظر مي رسند. رنگ هاي مكمل (متمم) وقتي كنار يكديگر مورد استفاده قرار گيرند، سيرتر به نظر مي رسند.

منبع : http://www.ayaran.com
2 نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 23:3  توسط طیب لی   | 

عاقبت چت کردن
                

 

2 نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 18:29  توسط طیب لی   | 

آموزش هیپنوتیزم

مقدمه:

تعلق و وابستگي به جسمانيت وعادت کردن به آن ، دليل بسياري از مشکلات روحي يا حتي از دست دادن لذتهاي بي نهايتي است که خداوند امکان تجربه آن را به بشر داده است ...لذا اولين مرحله و گام در رسيدن به عالم آرامش و در واقع رسيدن به او ، رها شدن از جسم و قطع تعلقات است .
مقاله زير آموزش ساده ترين نوع خود هيپنوتيزم به عنوان Relaxation ، مقدمه اي براي کنترل ذهن ، راز اصلي تمرکز قوا و حذف تنشهاي غير ضروري و زيانبار بدن است .


مراحل يازده گانه:

1>شروع خواب مصنوعي>
مکاني ساکت و دنج پيدا کنيد ، آرام روي صندلي اي راحت بنشينيد و يا در جايي نرم دراز بکشيد (گذاشتن موسيقي اي آرام يا صداي طبيعت مي تواند کيفيت کار را بهتر کند). سپس چشمها را بسته و از 10 تا 1 به صورت معکوس بشماريد به طوريکه شماره ها يک در ميان با دم و بازدم تنظيم شوند ، مثلا با شماره 10 ،نفسي عميق بکشيد و 15 ثانيه نگهداريد سپس با شماره 9 بيرون دهيد و همينطور الي آخر. . . در ضمن تصور کنيد لحظه به لحظه و با هر شماره بدن شما سنگينتر مي شود.

2>رها سازي پاها>
ابتدا پاي راست خود را از انگشتانش تا کمر(يا تا زانو)در ذهن مجسم کنيد . آن را احساس کنيد و در ذهن خود تصور کنيد که تمام اجزاي آن مثل خمير شل ، گرم و سنگين شود ؛ سنگين سنگين ،اين کلمه را 5 بار تکرار کنيد ؛ وارد جزئيات شويد و سعي کنيد به ترتيب عمل کنيد يعني به خود القا کنيد که پاي راستتان تا کمر از نوک انگشتان ، پاشنه پا ، کف پا، ساق پا، ران و... همه و همه شل ، سنگين و گرم شده اند بعد همينطور پاي چپ(براي اينکار مي توانيد در ذهن خود 5 بار به پاهايتان دستور بدهيد که آرام سنگين و گرم شو و بگوييد لحظه به لحظه پاهايم گرمتر و سنگينتر و شل تر مي شوند . احساس سه کلمهً گرم ، سنگين و شل را مدام در ذهن خود تکرار کنيد .)

3>رها سازي تنه> يک نفس نيمه عميق و آرام بکشيد و همه بدنتان را رها کنيد.حالا عضلات شکم ، سينه ، سرسينه ها و پهلوها را رها کنيد ؛ تصور کنيد تمام قسمتهاي بدنتان شل شده اند لذا اين قسمتها را ، راحت ، آسوده ، شل ، سنگين و گرم شده باور کنيد ، مي توانيد 5 بار ذهني بگوييد از کمر تا کتفم شل و سنگين شده و لحظه به لحظه گرمتر و شل تر و روانتر مي شود .(به تصوير کشيدن اجزاء بدن در ذهن به صورت ماده اي مثل خمير يا هر ماده اي که در حال وارفتن و روان شدن باشد بسيار کمکتان مي کند)

4>رها سازي دستها>
منظور ، قسمت مچ دست تا انگشتان مي باشد ؛ پس ابتدا دست راست و سپس چپ خود را رها و شل کنيد ،دقيقا مانند مراحل قبل ؛يعني تصورکنيد تمام اجزاي دست مورد نظر شل و سنگين شده .بهتر است از نوک انگشتان شروع کنيد و 5 بار به خود بگوييد دست چپم شل و سنگين شده است ،آرام و رها .

5>رها سازي کتفها و بازوها>
کتفها و بازوهايتان را شل ، سنگين و بدون هيچ انقباضي قرار دهيد (همانطور که با اعضاي قبلي رفتار کرديد) ، مي توانيد تصور کنيد همينطور که بازوهاي شما سنگين، شل و گرم مي شوند به تدريج مثل خميري نرم ، روان به سوي پاهايتان در جريان است .

6>رها سازي سر>
حال نوبت عضلات گردن ، فک ، چانه ، صورت ، لبها ، گونه ها ، پيشاني ، گوشها ، ماهيچه هاي زير چشم و موها رسيده است .تصور کنيد اختيار اين قسمتها دست شما نيست و همه شان شل ، گرم ، سنگين و مايع شده اند ؛ رهايشان کنيد و در ذهن ببينيد صورتتان آرام و آسوده شل شده است .

7>چسباندن پلکها>
اکنون تصور کنيد پلکهايتان شديداً به هم چسبيده اند ، يعني تصور کنيد آنها را با قويترين چسب دنيا به هم چسبانده اند و شما در ذهن خود مجسم کنيد که نمي توانيد چشمهايتانرا باز کنيد آرام آرام عضلات صورت را شل کرده و رهايشان کنيد .

8>پاکسازي آلودگيها>
در اين مرحله در ذهن و خيال خود تصور کنيد هوايي زلال و شفاف (ترجيحا قابل رويت) به درون ريه هايتان مي فرستيد به طوريکه اين هوا علاوه بر ريه ها ، به تمام سلولها و اتمهاي اجزاي ديگربدن نيز وارد شده و همه عضلات داخلي و ماهيچه ها و مغزتان را پاک پاک پاک ، صاف و زلال و شفاف مي کند و به همين دليل هواي وارد شده سياه رنگ مي شود ؛ پس در بازدم ، آن رنگ سياه که در واقع بيماريها ، نقطه ضعفها ، ناراحتي ها و مشکلاتتان است بيرون مي رود . اين تنفس شامل دم پاک و بازدم سياه رنگ را مرتب تکرار کنيد و تصور کنيد که با بيرون رفتن تنشها و بيماريها به صورت دود سياه ، لحظه به لحظه شادابتر و سرحالتر مي شويد و رفته رفته رنگ سِاه بازدمها نيز کمتر مي شود تا آنجا که هم دم و هم بازدمتان زلال و شفاف و پاک مي شوند و در واقع تمام سلولهاي بدنتان را پاک و تميز و جوانتر شده مي بينيد .

9>افزايش کيفيت آرامش>
تصور کنيد کنار دريا در ساحلي بسيار زيبا يا کنار رودخانه اي جنگلي يا در باغي سرسبز و آرام يا روي تشکي نرم و لطيف يا قايقي راحت در وسط اقيانوسي آرام زير گرماي مطلوب خورشيد ونسيم خنک پرطراوتي(و خلاصه هر مکان و فضاي آرامشبخشي که بودن در آنجا را دوست داريد )دراز کشيده ايد ؛ احساس کنيد که نسيم دريا يا صداي آب شما را آرام و آرامتر مي کند ، خورشيد به صورت حرارتي مطبوع بر شما مي تابد و بدنتان را نوازش و گرم مي کند . حالا در ذهن بگوييد لحظه به لحظه آرامتر مي شوم ، دستهايم ، پاهايم ،کمرم ،سينه ام ،شکمم ،عضلات صورتم همه سنگين و سنگين تر مي شوند .دست چپم ، سنگين شده سنگين سنگين ، دست راستم شل و آرام شده سنگين سنگين ، گرم گرم ؛ هر نفسي که مي کشم مشکلات ، تنشها ،بيماريها و انقباضها از بدنم حذف ميشود و من آرام و راحتم ، پاهايم ، سينه ام و سرم سنگين و گرمند ، من راحتم من آرامم . در اوج نشاط وآرامش ، آسوده و راحت ، رها و آزاد و شاد و اميدوار .(دقت کنيد که تکرار اين کلمات و تصور کردن دوباره اجزاي بدن به صورتي آرام در افزايش کيفت آرامش شما بسيار مهم است).

10>تلقين خواسته ها>
اين مرحله ، مرحله تلقين دقيقتر آمال است ؛ هر چه مي خواهيد و هر آرزوئي که داريد به صورت جمله اي کوتاه در ذهن خود بيان کنيد مثلا بگوئيد من هر لحظه به لحظه و روز به روز از هر لحاظ بهتر مي شوم يا من در درسها يا کارم موفق هستم ،يا من ثروتمندم ،يا من سالمم . حتما اين جملات را به زبان حال (نه اينکه از اين به بعد مي خواهم باشم)و با ساختاري مثبت بيان کنيد (ا زکلمات منفي و کلمه نه خودداري کنيد) . جملات را چندين بار تکرار کنيد و تصور کنيد که به هدف خود رسيده ايد .دوستان را ببينيد که برايتان شادماني مي کنند ، صداها را بشنويد که به شما تبريک مي گويند ، افراد و دوستان شما را در بغل کرده مي بوسند و موفقيتتان را تبريک ميگويند ، احساس بسيار بسيار خوبي داريد .خوش به حالتان.

11>بيدار شدن از خواب مصنوعي>
آرام آرام از 1 تا 10 بشماريد ، با هر شماره تنفس را تندتر کنيد کوتاه و سريع ، و به خود بگوييد وقتي به 10 رسيدم چشمهايم را باز مي کنم ، شاداب و سر حالم ، کاملا با نشاط و سرحال ، خوشحال و پر انرژي . انگشتان پاي راست را تکان بدهيد ، آنگاه انگشتان پاي چپ ،ساق پاي راست و ساق پاي چپ ؛رانها را به حرکت درآوريد ؛ پاها را بالا بياوريد ؛ دستهايتان را تکان دهيد ؛ گردنتان و عضلات صورت را منقبض کنيد ، تکان بخوريد ، شاد و سر حال چشمها را باز کنيد و بعد از 30 ثانيه بنشينيد با اين عمل شما امواج آلفا مغز خود را فعال مي کنيد .( تذکر مهم اينکه در مرحله 11 حتما با تلقين معکوس ، حالت سنگيني و کرختي بدنتان را حذف کنيد مثلا بگوييد پاي چپم سبک شده ، دمايش عاليست و راحتم ، همچنين حتما تلقين کنيد من بعد از بيداري شاد و سرحال و پر انرژي مي شوم ، تمام اعضاي بدنم در حالت عادي راحتتر و پر انرژي اند.)


نکاتي بيشتر:

> تقسيم کردن بدن به اجزاي بيشتربدين منظور است که عمل تن آرامي به آساني امکانپذير شود .زيرا مغز فرمانهاي جزئي را سريعتر از فرمانهاي کلي به اجرا مي گذارد . پس بدن خود را قسمت به قسمت شل کنيد تا به مرحله مفيد و موثر تن آرامي برسيد.

> مثالها ، ترتيب و جملاتي که در اين مراحل آورده شده بود بي شک ثابت نيستند ؛ بخصوص در مراحل 8 ،9 و 10 تا آنجا که مي توانيد قوه تخيلتان را به کار بگيرد .طبيعتا پس از انجام يکي دو بار مي توانيد متناسب سيستم روحي ، جسمي و نيازهاي خود آنها را تغيير دهيد و سعي کنيد تمام مراحل را براي خود سفارشي(Customize)کنيد .

> با توجه به تکنيکهاي NAC (علم تداعي عصبي شرطي ) در ابتداي مرحله 11 که شروع به برگشت به حالت عادي مي کنيد در ذهن خود تصور کنيد مثلا دست چپتان را مشت کرده ايد . بعدها در مواقع ضروري ، هر وقت و هر جا ، در جمع ، ماشين و محيطي شلوغ يا پرتنش که شما اين کار يعني مشت کردن دست چپتان را انجام دهيد و چشمهايتان را ببنديد ، بلافاصله احساس آرامش مي کنيد و امواج آلفا ، مغز شما را شاد مي کنند.

> در ضمن ذکر اين نکته نيز لازم است که منظور از گفتن فلان جمله در مراحل مذکور آن نيست که آنها را به زبان بياوريد بلکه بايد طوري بيان و احساس شود که کل وجود شما جملات مورد نظر را فرياد کند.

> مي توانيد جملات مورد نظر را با تنظيم زمانبندي مناسب ،همراه موسيقي اي ملايم بر روي يک نوار کاست ذخيره کرده و از آن در حين انجام دادن مراحل استفاده کنيد .

> مسلما رفتن به حالت Relaxation و اعمال مشابه براي عوض کردن اجتماع يا آدمهاي اطرافتان نيست بلکه روشي است تا شما را با روحتان آشتي دهد و قدرتهاي نامتناهي اي که خداوند متعال در اختيارتان قرار داده را به کنترل شما درآورد تا بوسيله آنها بتوانيد در برابر محيط ، موقعيتها ، فرصتها و افراد پيرامونتان بهترين تصميم و عکس العمل را به کا بنديد ...

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 1:43  توسط طیب لی   | 

امضا شناسی

q کسانی که به طرف عقربهاي ساعت امضاء مي‌كنند انسان‌هاي منطقي هستند 


q كساني كه بر عكس عقربه‌هاي ساعت امضاء مي‌كنند دير منطق را قبول مي‌كنند و  بيشتر غير منطقي هستند


q كساني كه از خطوط عمودي استفاده مي‌كنند لجاجت و پافشاري در امور دارند 


q كساني كه از خطوط افقي استفاده مي‌كنند انسان‌هاي منظّم هستند


q كساني که با فشار امضاء مي‌كنند در كودكي سختي كشيده‌اند


q كساني كه پيچيده امضاء مي‌كنند شكّاك هستند


q كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مي‌نويسند خودشان را در فاميل برتر مي‌دانند 


q كساني كه در امضاي خود فاميل مي‌نويسند داراي منزلت هستند 


q كساني كه اسمشان را مي‌نويسند و روي اسمشان خط مي‌زنند شخصيت خود را نشناخته‌اند


q كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء مي‌كنند ، كساني هستند كه مي‌خواهند به قله برسند

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 1:28  توسط طیب لی   | 

راز موفقیت

برای موفقیت باید شکست بخورید تا بدانید چه چیزی را دفعه بعد انجام ندهید.

                                                         « آنتونی رابینز»

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 1:17  توسط طیب لی   | 

از خودمان شروع کنیم...

اين مطلب روی  سنگ  قبر يک متوفی  در گورستانی  در انگلستان  حک  شده  است : زمانی  که جوان  و فارغ البال بودم و تخيلاتم  حد و حصری   نداشت ، رويای دگرگون  کردن گيتی  را در  سر  می پروراندم .بزرگتر و عاقلتر که  شدم  ، کاشف به عمل آوردم  که گيتی  دگرگون نخواهد  شد  و به همين خاطر تا حدی  کوتاه  آمدم  و تصميم گرفتم  که فقط  کشورم  را دگرگون کنم . اما آن هم استوار و تغيير ناپذير می نمود.به سن ميانسالی که رسيدم  پس  از پشت سر گذاشتن آخرين تلاش نافرجامم  ، راضی  به دگرگون کردن و ايجاد تحول  در نزديک ترين افراد  به خود،  يعنی خانواده ام ، شدم .اما  افسوس که در مورد  هيچ يک  به نتيجه ای رضايتبخش نرسيدم  و حالا که در بستر مرگ  افتادم  ، بناگاه تشخيص می دهم  اگر قبل  از هر کس ، خودم را تغيير  داده بودم  ، می توانستم به مثابه الگويی  باعث  خانواده ام بشوم  و در سايه  تشويق ، دلگرمی وانديشه  خوب آنان وسيله ای باشم  برای پيشرفت کشورم و شايد هم کسی چه می داند ، وسيله ای  برای  دگرگون ساختن گيتی !!!

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 1:4  توسط طیب لی   | 

 

میان آرزو تا موفقیت دو مرحله اصلی وجود دارد: تلاش و شانس

                                                     « لافونتن »

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 3:7  توسط طیب لی   | 

خنده به مغز اکسیژن می فرستد

زمانی که انسان  می  خندد مقدار زيادی  اکسيژن  به سلولهای  بدن  بويژه  سلول های مغزی  می فرستد . دانشمندان خنده را  به طوفان مغزی  تشبيه  و اعلام کردند ، خنده  نقش  شوک عصبی خفيف را روی مغز ايفاء می کند  و همه  سطح کورتکس مغز به خنده  واکنش نشان می دهد . چون مغز حياتی  ترين  ارگان بدن است  و فعاليت های  جسمانی  و روانی را کنترل می  کند. هر گونه  تغيير مثبتی  در عملکرد  آن  بر عملکرد  کل بدن  تاثير مفيد  دارد.

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 2:59  توسط طیب لی   | 

جوری دعا کن که انگار همه چیز وابسته به خداست و جوری کار کن که انگار همه چیز به تو وابسته است.                                                   « آگوستین قدیس »

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 0:16  توسط طیب لی   | 

برای آن که بدانی مردم واقعاً چه فکر می کنند ، به آنچه می کنند نگاه کن نه به آنچه می گویند.                                                                                     دکارت                                  

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 0:8  توسط طیب لی   | 

راز موفقیت آن است که بدانید چگونه از نیروهای رنج و لذت استفاده کنید و نگذارید که این نیروها شما را در اختیار بگیرند.اگر چنین کنید بر زندگی خود مسلط خواهید شد،در غیر این صورت زندگی بر شما مسلط خواهد شد.

آنتونی رابینز

2 نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 0:1  توسط طیب لی   | 

زمان همچون رود خانه ای می گذرد

that time is moving like a river

تنها عشق ماندنی است

it can only be love forever

می درخشیم روشن تر از آفتاب

we shine on brighter that the sun

زندگی کن در هر لحظه قبل از آنکه آن را از دست بدهی

live for every moment before he moment a gane

2 نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 0:34  توسط طیب لی   | 

دو خط موازی

دو خط موازی زائیده شدند.

پسرکی در کلاس درس آن ها را روی کاغذ کشید.                                                         

دو خط چشمشان به هم افتاد  و در همان یک نگاه قلبشان تپید و مهر یکدیگر را در سینه جای دادند

خط اولی نگاه پر معنایی به خط دومی انداخت و گفت:         

"ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم"... خط دومی از هیجان لرزید...."و خانه ای داشته باشیم در یک صفحه دنج کاغذ٬من روزها کار می کنم٬می توانم خط کنار یک جاده متروک شوم و یا خط کنار یک نردبام".

خط دومی گفت"من هم خط کنار یک گلدان چهارگوش گل سرخ  شوم یا خط کنار یک نیمکت خالی در یک پارک کوچک و خلوت!چه شغل شاعرانه ای...!"
در همین لحظه معلم فریاد زد:
"
دو خط موازی هیچ وقت به هم نمی رسند"

و بچه ها تکرار کردند...    

2 نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 0:20  توسط طیب لی   | 

 نالايق كسي است كه نتواند دوست يابد و نالايق تر از او كسي است كه دوست خود را ازدست دهد . "امام علي (ع)"

يك غم به تنهايي براي نابودي هزاران نشاط كافي است. "ژول ورن"

با عشق دعا كن .اگر با كلمات دعا مي كني واژه هايت را از عشق پر كن و آنها را از اعمال قلبت براي خدا بازگو كن . "مادر ترزا"

خدا را در دوردست ها جستجو مكن  او در خود توست.  مواظب چراغ دلت باش تا او را ببيني . مبادا بگذاري خاموش شود . "مادر ترزا"

2 نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1384ساعت 0:17  توسط طیب لی   | 

 
***